تبلیغات
روستای رند ، روستای نمونه گردشگری منطقه آزاد ماکو - شهید جعفر صادق پام

روستای رند ، روستای نمونه گردشگری منطقه آزاد ماکو

شهید جعفر صادق پام

شهید جعفرصادق پام

زندگینامه شهید جعفر صادق پام 

شهید زنده یاد جعفرصادق پام در سال1344 در یك خانواده مؤمن و مذهبی پایبند به آئین اسلام، واقع در روستای رند از توابع ماكو چشم به جهان خاكی نهادند. دوران طفولیت را در دامان پر مهر و محبت مادر و خانواده اش سپری كردند و با رسیدن به سن مدرسه با هزاران شوق و علاقه راه مدرسه را در پیش گرفتند. ابتدا دوران ابتدایی را در زادگاهش با موفقیت و نمرات خوب به اتمام رسانده، برای تحصیل در مقاطع بالا من جمله دبیرستان به شهر رفت و آمد داشتند. از همان دوران نور ایمان و قرآن بر دلش منور و پر فروغ بود. گوئی عشق و عاشقی و معنویت با روح و كالبدش خمیر مایه شده و او را در وادی نور و عرفان قرار داده بود. خودش را در این جهان فانی و غدار احساس نمی كرد. روحیه عجیب در نهادش بود. لحظه ای از یاد خدا و ذكر خدا غافل نبود. لحظه ای نبود كه اوقات شریفش را به بطالت گذرانده باشد. حتی در زمان نشست با دوستان نیز این اوصاف در وجودشان نمایان می شد. نمونه و معرف انسان كامل و تمام عیار بود. دوست داشت چون شمع بوده و در راه دین و انقلاب جانفشانی كرده و خود بسوزد و دیگران در فروغش به سر برند. عاشق امام بود و همین عشق را در خدمت به اسلام و انقلاب به مرحله ظهور می رسانید. مناعت طبع و سرشت پاك و خوی خصلت ملكوتیش او را جز انسانهای معدود و اندك به شمار آورده و نه تنها در خود روستا بلكه در بین دوستان و دانش آموزان مدرسه نیز تأثیر عمیقی بر جای گذاشته بود. به خصوص ماههای رمضان و محرم الحرام كسی او با حالت خندان و شاد مشاهده نمی كرد چهره ای ماتم زده و اشك آلود داشتند. چرا كه می دانستند این اسلام و انقلاب به وسیله همین عاشوراها و رمضانها زنده مانده و خواهد ماند. عقیده داشت كه در دوران حفظ و كیان اسلام و مملكت باید ایثار و فداكاری كرد. از جان گذشت. همچنان كه سالار شهیدان اباعبدا... الحسین گذشت، باید حتی عزیزترین عزیزان را هم فدا كرد. همانطوری كه حسین بن علی، علی اكبر و علی اصغرها را باید فدا كرد. باید زجر و ناراحتی كشید. همانطوری كه زینب ها و سجادها كشیدند. باید خون خورد. همانطوری كه ابوالفضل ها خوردند. باید امر به معروف و نهی از منكر كرد. همان طوری كه حسینی ها كردند. باید برای حفظ اسلام و تداومش تن خاكی را نثار كرد و همان گونه ای كه مولی الموحدین علی بن ابی طالب(ع) نثار كردند، باید در پی عروج به منزلگاه ابدی و جاوید بود. عقیده داشت انسان یك روز به دنیا آمده و روزی هم از دنیا خواهد رفت. پس چه بهتر كه در راه و مرام مقدسی از دنیا برود، تا در قیامت و محشر در مقابل پیامبر و ائمه معصومین روسفید باشد. ریا و مسامحه در كار را نمی پسندیدند. گریه و زاری های شبانه روزیش او را به یاد امام علی(ع) پیشوای آزاد مردان جهان می انداختند. خودش را گناهكار می دانست و برای اینكه تبرئه بشود، برای اینكه تطهیر شود، راه عشق و سعادت را در پیش گرفت. راهی كه انسان را به حد اعلای انسانیت عروج می دهد. قله صعود به سر منزل هستی و واقعی را نشان آدمی می دهد. انسانی می شود پاك و وارسته. بی غل و غش و بی دغدغه. زمانی كه اسم و نام امام را می شنیدند، هر گاه كه به پای سخنان امام راحل می نشستند، از خود بی خود می شدند. انگار روز قیامت و محشری برپا شده، انگار خدای خویش را ملاقات كرده. با چشمانی اشك آلود به رهنمود های ایشان گوش فرا می دادند تا ملكه ذهنش باشد تا فردا راه آینده اش باشد تا نور قلبش باشد، تا سنگ زیرین آسیابش باشد، تا اراده پولادینش در برابر مشكلات و سختی ها باشد. عشق و ایثار مخصوصی بودند كه همیشه در پی یافتن گمشده هایش بود. ابداء با این دنیا نبودند. گمشده هایش را در جای دیگری جستجو می باید كرد. آری این دنیا به عنوان قفسی برای گمشده هایش بود و این رنج و این عذاب می داد. مانع و رادع او در برابر معشوقی بود. بنابراین باید این لباس را درآورد و به دور انداخت. رفته رفته به مقصودش می رسید. برای لبیك گویی به فرامین و ندای امام، برای حفظ ناموس مملكت، برای قطع ید دشمنان انقلاب تصمیم به عزم نمود. آن هم نه یك روز و دو روز،‌ بلكه همیشگی. سفری كه به روح و دلش صفا و جلا می بخشید، قلبش را صیقل می داد. آری شهید جعفر صادق پام با اینكه در عنفوان جوانی بوده و هنوز چهره مباركشان خط هم نخورده بود و معشوقش را یافته بود و الحق هم لایق این سفر بود. سفری كه هر كس یارای مسافرت در وادی آن را نداشت. سفری كه با پیچ و خمهایش گامی می خواهد و اداره ای، قدمی كه برگشت و برایش مفهوم نداشته باشد.

ما ز بالائیم و بالا می رویم                ما ز دریائیم و دریا می رویم

همچون شیران بیشه توحیدی با دیگران همرزمانش در منطقه بود. از چیزی به غیر خدا ابایی نداشت. زندگی در این جهان مادی دیگر مفهومش را از دست داده بود. می خواست همه كارهایش خلص الوجه ا... و خدایی بوده و بماند. می خواست مثل دخت پیامبر گمنام بوده باشد. آری شهید جعفر صادق پام بعد از18 ماه خدمت صادقانه و عاشقانه اش در راه اسلام و انقلاب سرانجام در دریاچه نمك (فاو) در مورخه نهم اردیبهشت ماه سال1365/2/15 بر اثر اصابت تركش خمپاره و دشمن بعثی و از خدا بی خبر طی عملیات والفجر8 به درجه رفیع شهادت نایل شده و به دیار حق نایل شدند.

بقیه در ادامه مطلب :

زندگینامه شهید جعفر صادق پام 

شهید زنده یاد جعفرصادق پام در سال1344 در یك خانواده مؤمن و مذهبی پایبند به آئین اسلام، واقع در روستای رند از توابع ماكو چشم به جهان خاكی نهادند. دوران طفولیت را در دامان پر مهر و محبت مادر و خانواده اش سپری كردند و با رسیدن به سن مدرسه با هزاران شوق و علاقه راه مدرسه را در پیش گرفتند. ابتدا دوران ابتدایی را در زادگاهش با موفقیت و نمرات خوب به اتمام رسانده، برای تحصیل در مقاطع بالا من جمله دبیرستان به شهر رفت و آمد داشتند. از همان دوران نور ایمان و قرآن بر دلش منور و پر فروغ بود. گوئی عشق و عاشقی و معنویت با روح و كالبدش خمیر مایه شده و او را در وادی نور و عرفان قرار داده بود. خودش را در این جهان فانی و غدار احساس نمی كرد. روحیه عجیب در نهادش بود. لحظه ای از یاد خدا و ذكر خدا غافل نبود. لحظه ای نبود كه اوقات شریفش را به بطالت گذرانده باشد. حتی در زمان نشست با دوستان نیز این اوصاف در وجودشان نمایان می شد. نمونه و معرف انسان كامل و تمام عیار بود. دوست داشت چون شمع بوده و در راه دین و انقلاب جانفشانی كرده و خود بسوزد و دیگران در فروغش به سر برند. عاشق امام بود و همین عشق را در خدمت به اسلام و انقلاب به مرحله ظهور می رسانید. مناعت طبع و سرشت پاك و خوی خصلت ملكوتیش او را جز انسانهای معدود و اندك به شمار آورده و نه تنها در خود روستا بلكه در بین دوستان و دانش آموزان مدرسه نیز تأثیر عمیقی بر جای گذاشته بود. به خصوص ماههای رمضان و محرم الحرام كسی او با حالت خندان و شاد مشاهده نمی كرد چهره ای ماتم زده و اشك آلود داشتند. چرا كه می دانستند این اسلام و انقلاب به وسیله همین عاشوراها و رمضانها زنده مانده و خواهد ماند. عقیده داشت كه در دوران حفظ و كیان اسلام و مملكت باید ایثار و فداكاری كرد. از جان گذشت. همچنان كه سالار شهیدان اباعبدا... الحسین گذشت، باید حتی عزیزترین عزیزان را هم فدا كرد. همانطوری كه حسین بن علی، علی اكبر و علی اصغرها را باید فدا كرد. باید زجر و ناراحتی كشید. همانطوری كه زینب ها و سجادها كشیدند. باید خون خورد. همانطوری كه ابوالفضل ها خوردند. باید امر به معروف و نهی از منكر كرد. همان طوری كه حسینی ها كردند. باید برای حفظ اسلام و تداومش تن خاكی را نثار كرد و همان گونه ای كه مولی الموحدین علی بن ابی طالب(ع) نثار كردند، باید در پی عروج به منزلگاه ابدی و جاوید بود. عقیده داشت انسان یك روز به دنیا آمده و روزی هم از دنیا خواهد رفت. پس چه بهتر كه در راه و مرام مقدسی از دنیا برود، تا در قیامت و محشر در مقابل پیامبر و ائمه معصومین روسفید باشد. ریا و مسامحه در كار را نمی پسندیدند. گریه و زاری های شبانه روزیش او را به یاد امام علی(ع) پیشوای آزاد مردان جهان می انداختند. خودش را گناهكار می دانست و برای اینكه تبرئه بشود، برای اینكه تطهیر شود، راه عشق و سعادت را در پیش گرفت. راهی كه انسان را به حد اعلای انسانیت عروج می دهد. قله صعود به سر منزل هستی و واقعی را نشان آدمی می دهد. انسانی می شود پاك و وارسته. بی غل و غش و بی دغدغه. زمانی كه اسم و نام امام را می شنیدند، هر گاه كه به پای سخنان امام راحل می نشستند، از خود بی خود می شدند. انگار روز قیامت و محشری برپا شده، انگار خدای خویش را ملاقات كرده. با چشمانی اشك آلود به رهنمود های ایشان گوش فرا می دادند تا ملكه ذهنش باشد تا فردا راه آینده اش باشد تا نور قلبش باشد، تا سنگ زیرین آسیابش باشد، تا اراده پولادینش در برابر مشكلات و سختی ها باشد. عشق و ایثار مخصوصی بودند كه همیشه در پی یافتن گمشده هایش بود. ابداء با این دنیا نبودند. گمشده هایش را در جای دیگری جستجو می باید كرد. آری این دنیا به عنوان قفسی برای گمشده هایش بود و این رنج و این عذاب می داد. مانع و رادع او در برابر معشوقی بود. بنابراین باید این لباس را درآورد و به دور انداخت. رفته رفته به مقصودش می رسید. برای لبیك گویی به فرامین و ندای امام، برای حفظ ناموس مملكت، برای قطع ید دشمنان انقلاب تصمیم به عزم نمود. آن هم نه یك روز و دو روز،‌ بلكه همیشگی. سفری كه به روح و دلش صفا و جلا می بخشید، قلبش را صیقل می داد. آری شهید جعفر صادق پام با اینكه در عنفوان جوانی بوده و هنوز چهره مباركشان خط هم نخورده بود و معشوقش را یافته بود و الحق هم لایق این سفر بود. سفری كه هر كس یارای مسافرت در وادی آن را نداشت. سفری كه با پیچ و خمهایش گامی می خواهد و اداره ای، قدمی كه برگشت و برایش مفهوم نداشته باشد.

ما ز بالائیم و بالا می رویم                ما ز دریائیم و دریا می رویم

همچون شیران بیشه توحیدی با دیگران همرزمانش در منطقه بود. از چیزی به غیر خدا ابایی نداشت. زندگی در این جهان مادی دیگر مفهومش را از دست داده بود. می خواست همه كارهایش خلص الوجه ا... و خدایی بوده و بماند. می خواست مثل دخت پیامبر گمنام بوده باشد. آری شهید جعفر صادق پام بعد از18 ماه خدمت صادقانه و عاشقانه اش در راه اسلام و انقلاب سرانجام در دریاچه نمك (فاو) در مورخه نهم اردیبهشت ماه سال1365/2/15 بر اثر اصابت تركش خمپاره و دشمن بعثی و از خدا بی خبر طی عملیات والفجر8 به درجه رفیع شهادت نایل شده و به دیار حق نایل شدند.

وصیت نامه شهید جعفر صادق پام :

بسم ا... الرحمن الرحیم

«هر اندازه در زمینه فنون و مهار کردن طبیعت پیش برویم باز هم بنیان استوار حیات در روابط انسانی است.» از آنجا که هدف و مقصود انسان از آغاز خلقش رسیدن به تکامل و کمال در این عالم هستی می باشد و با توجه به اینکه هدف خداوند از خلقت انسان این بود که انسان به کمال مطلوب برسد. لذا بشر در جهت رسیدن به این هدف تلاشهای وسیعی را آغاز نمود و دست به کارهایی زد که گاهی مغز انسان نیز که خود چنین اختراعاتی را کشف کرده تعجب می کند ولی در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا تنها اختراعات و اکتشافات انسان است که آنها را به کمال می رساند و آیا بشر بدون کمک و مساعدت یکدیگر قادر به زندگی کردن می باشد پاسخ منفی است زیرا اگر انسان به تنهایی می توانست به زندگی خود ادامه دهد دیگر نیازی به زندگی اجتماعی نداشت. می دانیم که پایه و اساس زندگی در این عالم دوستی و محبت کردن با یکدیگر و داشتن روابط خوب با انسانهای دیگر است بنابراین هر چند در زمینه فنون و مهار کردن طبیعت به تکامل برسد و تا آنجا برود که دیگر کرات آسمانی را تمیز کند باز نمی تواند به تنهایی زندگی کند پس برای ادامه حیات در این عالم باید همه ملتها یکدل شوند و با هم یک هدف را دنبال کنند تا بتوانند مشکلات خود را حل کنند و این میسر نمی شود جز اینکه همه دولتها و ملتها با یکدیگر روابط داشته باشند و در سایه این روابط بتواند بر مشکلات خود فائق آیند.

بسم ا... الرحمن الرحیم و بسم رب الشهدا و الصدیقین 

«و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل ا... امواتاً بل احیا عند ربهم یرزقون.»

به نام ا... پاسدار حرمت خون شهدا و سلام بر روح خدا و بزرگ رهبر دوران، پیر جماران، رهبر سازش ناپذیر مستضعفان و نایب بر حق امام زمان(عج) خمینى بت شكن، سلام بر امت شهیدپرور و سلام بر تمامى محرومین و بر بند كشیده گان و مستضعفین روى زمین.  سلام بر پدرم كه با همه مشكلات زمانه ستیز كرد . امیدوارم كه در برابر ناملایمات از خود گذشتگی را تا حد ایثار سایر فرزندانش در راه خدا برساند.

سلام بر مادر مهربانم، راستى اگر روزی خبر شهادت مرا بیاورند، آیا واقعاً گریه سر خواهى داد، یا همچون شیر زن كربلا خواهى گفت: فرزندم شهادتت مبارك.

بارى، اى امت به پا خواسته، حال كه دست كثیف استعمار و استكبار جهانى از آستین نوكرش صدام بیرون آمده و ارتش مزدور بعث به حریم مقدس انقلاب اسلامى و خاك مقدس جمهورى اسلامى ما تجاوز كرده است، وظیفه ‌شرعى هر فرد آزاده‌اى است كه با چنگ و دندان از تمامى آرمانهاى به حق انقلاب خونبارمان و وجب به وجب خاك ایران تا زمانیكه خون در رگهایش جارى است، دفاع كند و از پاى ننشیند و در این راه هیچگونه صلح تحمیلى را پذیرا نباشد.

ای مردم محروم، اگر حوادث انقلاب و بعد از انقلاب را در نظر بیاورید، به جرأت تمام می توان گفت كه تمام توطئه های آمریكا ودیگر شیاطین برای از بین بردن اسلام و ولایت فقیه منطبق بر آن در جامعه انقلابی ما بوده است.

حالا ای امت به پا خواسته، برای ماها وشماها یك وظیفه شرعی است كه به فرمان فرمانده كل قوا و رهبر كبیر انقلاب لبیك گفته و به جبهه ها هجوم ببریم واز اسلام عزیز دفاع كنیم و اگر لیاقت شهید شدن داشتیم، به شهادت می رسیم و اگر نداشتیم، سعی می كنیم كه ما هم به آن مقام برسیم.

اكنون نیز غرض از این همه سر و صدا و جنگهاى زرگرى آنها چیزى جز تضعیف ولایت فقیه نیست. چرا كه امریكا خود اقرار مى كند كه نه با ملى گرا مخالف است و نه با میانه روها و نه با لیبرالها، بلكه دشمن اصلى آمریكا ولایت فقیه است و بس.

در ضمن از پدر و مادر عزیزم عاجزانه تقاضا مى كنم كه این بنده حقیر را حلال كنند و همچنین از برادران و خواهرانم واز كلیه فامیلها و همسایگان و از تك به تك دوستان عزیزم عاجزانه می خواهم كه مرا حلال كنند و به پدر و مادر عزیزم توصیه می كنم كه بعد از شهادت من زیاد گریه نكنند، كه این شهادت باعث شادی دشمنان اسلام می شود.

و در آخر از مال دنیا هیچی ندارم و بقیه پول دوچرخه را به پسر عموی عزیزم بدهید. در پایان نامه طول عمر پر بركت امام عزیزمان را از درگاه حضرت احدیت خواهانم.

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند                               

                                            روبه صفتان زشت خو را نكشند

گر مرد رهی میان خون باید رفت                                

                                           از پای فتاده سرنگون باید رفت

آهن آبدیده را زنگ عوض نمی كند                              

                                            چهره انقلاب را جنگ عوض نمی كند

بگو با منافقان به كوری دوش چشمتان                                

                                            پیرو خط امام رنگ عوض نمی كند

  به امید پیروزى نهایى رزمندگان اسلام بر كفر جهانى و به امیدآزادى قدس عزیز.

والسلام علیكم و رحمه ا... و بركاته

جعفر صادق پام

64/12/9



نوشته شده توسط روستای رند در دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 12:15 ق.ظ | لینک ثابت نظرات |

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ روستای رند ، روستای نمونه گردشگری منطقه آزاد ماکومحفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم و ترجمه شده توسط تک بیست و وبلاگ تولز